من نازنین فاطمه مرادی هستم.امسال کلاس هفتم می روم که همون اول راهنمایی سابق هست !!! |
در احوالات ذوالنون مصري [1] آورده اند، روزي در كنار رود نيل كژدمي را ديد كه با سرعت به كنار آب آمد. غوكي بر لب آب آمد و كژدم بر پشت آن سوار شد. ذوالنون در حالي كه حيرت زده بود، براي كشف حقيقت با سرعت خود را به آن سوي رود نيل رسانيد. در آن سوي رود كژدم از غوك جدا شد و به سمت درختي حركت كرد كه جواني در زير سايه آن آرميده بود و ماري بزرگ آماده نيش زدن او بود.
كژدم به سمت مار حركت كرد، او را نيش زد و به هلاكت رسانيد. سپس مجدداً بر لب رود نيل آمد و بر پشت غوك كه همچنان كنار ساحل ايستاده بود، نشست و از آب عبور كرد. ذوالنون مي گويد: <چون اين منظره را ديدم بسيار حيرت كردم و با خود گفتم: شايد اين مرد از اولياي خدا باشد. خواستم به او تقرب جويم، اما خوب كه دقت كردم ديدم جواني است مست و لايعقل. حيرتم افزون شد. با خود اين گونه استدلال كردم كه بنده هر چه قدر هم جفا كند، اما باز رحمت خدا بيشتر است. پس صبر كردم تا جوان بيدار شد و از مستي به درآمد. مرا كه بر بالين خود ديد به پايم افتاد و پرسيد: من گنهكار چه كرده ام كه تو در حقم اكرام كرده اي و بر بالينم آمده اي؟... جريان مار را برايش تعريف كردم.
جوان رو به آسمان كرد و با استغاثه گفت: الهي! لطف تو با مستان چنين است، با دوستان چگونه خواهد بود؟... پس در رود نيل غسل كرد و رو به باديه نهاد و به مجاهدت مشغول شد.[2]
و حقيقت امر نيز جز اين نيست كه <هركه را لطف الهي بنوازد، ارشاد و هدايت، او را چنين سازد>.
قال رسول الله (ص):
<انّ من الشّرّ بحكمة؛ برخي از شرها و آزارها، داراي حكمت است>. [3]
نا اميدم مكن از سابقه لطف ازل تو پس پرده چه داني كه، كه خوب است و كه زشت
پی نوشت :
[1]. از عرفاي نيمه قرن سوم هجري.
[2]. ر.ك؛ سيد سديد الدين محمد عيوضي، گزيده جوامع الحكايات و لوامع الروايات، ص 46.
[3] . شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 379.
منبع: ماهنامه نامه جامعه، شماره بیست و سوم.
انشاء الله به زودی صفحه اول روزنامه ها وسایتها
بیش از همیشه دعا کنیم
وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ (186)
و هر گاه بندگان من ، از تو در باره من بپرسند ، [ بگو ] من نزديكم ، و دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا بخواند اجابت مىكنم ، پس [ آنان ] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند ، باشد كه راه يابند .
﴿البقرة، 186﴾

جهت تعجیل در فرجش صلوات . . .

اگر بتوانید در کمتر از 30ثانیه 11 تا 10 صورت را پیدا کنید دارای یک حس بینایی فوق العاده ای هستید.
شعر از زنده یاد فریدون مشیری

|
|
به خاطر مهمان:
نویسنده: مجید ملا محمدی حضرت علی(ع) خیلی ناراحت بود. یونس گفت: «شاید بچّه هایش
مریض هستند!» دوستش سالم گفت: «نکند برای همسرش حضرت زهرا(س) اتّفاقی
افتاده باشد!»
|
|
|
قبل ازتولد
او تصمیم خود را گرفته بود ومی خواست با مردی ازدواج کند که نامش محمد بود .
که به او محمد امین هم می گفتند واز بهترین مردان عرب بود. این بانو نامش خدیجه بود ویکی از ثروتمند ترین زنان زمان خود بود وچون محمد برخلاف او دارائی چندانی نداشت دوستان وفامیل آن بانو همه به او پشت کردند ودیگر با او رفت و آمد نکردن وبه خانه اش نمی رفتند برای همین او بسیار تنها شد وتنها دلخوشی او همسرش محمد پیامبر خدا بود
اما خدای مهربان چون این بانوی بزرگ را بسیار دوست داشت به او دختری هدیه
کرد به نام فاطمه که برترین زنان عالم بود زمانی که او در شکم مادرش بود با
مادر صحبت می کرد و او را از تنهائی در می آورد.
روزی پیامبر خدا به خانه آمدند ودیدند که حضرت خدیجه (س) باکسی صحبت می کنند. از او پرسید با چه كسى صحبت مىكنى گفت: با اين فرزند كه در شكم من است و دوست تنهايى من است. پيامبر خدا فرمود: اى خديجه اكنون جبرئيل به من خبر داد كه اين فرزند دختر است و نسل پاک سادات از اوست. و دوازده امام از نسل او خواهند بود و اين ائمه پس از من حجت خدا بر عالم مىباشند. زمان تولد حضرت فاطمه رسید ولی کسی به کمک حضرت خدیجه نیامد واو بسیار تنها بود تااین که چهار زن را دید که برای یاری او از طرف خدا آمده بودند. یکی از آن ها مریم مادر حضرت عیسی (ع) و دیگری آسیه همسر فرعون سومین بانو همسر حضرت ابراهیم و چهارمی صفورا دختر پیامبرخداشعیب بود این چهار بانوی بزرگ خدیجه (س) را در تولد بهترین بانوی عالم یاری کردند. هنگام تولد این کودک نوری شرق وغرب عالم را فرا گرفت. فرشتگان آسمانی او را لباسی سفید پوشاندند وبه بوی خوش معطرش ساختند ودست بر لبانش گذاشتند. نوزاد به حرف آمد و فرمود:شهادت می دهم به یکی بودن خدا، شهادت میدهم به حضرت محمد و حضرت علی جانشین او و... وبعد از آن سلام دادند به آن چهار بانو و آن چهار بانو هم او را مورد مهر ومحبت خود قرار دادند وبه حضرت خدیجه (س)، تولد دختر ش فاطمه (س) را تبریک گفتند و فرشتگان آسمانی هم با خوشحالی این خبر خوش را به آسمان ها بردند.
|
|
|
ابراهیم و خدایان کور و کر |
|
حضرت ابراهیم (ع) از پیامبران بزرگ خداست. او پدر و جد
بسیاری از پیامبران، از جمله حضرت محمد(ص) است. در قرآن کریم از او بارها
سخن گفته شده است. سوره ی چهاردهم قرآن کریم به نام حضرت ابراهیم (ع) است.
|
|
این چطور خدایی است که نه می بیند و نه می شنود؟ خدای ابراهیم زنده بود. نمی شد او را توی یک اتاق گذاشت و بیرون رفت.او در قلب ابراهیم بود و صدای ابراهیم را می شنید؛ کافی بود صدایش کند. ابراهیم همه ی عمر درباره ی خدای حقیقی خود با مردم حرف زد؛ اما آنها به او خندیدند و مسخره اش کردند. ابراهیم در کودکی پدرش را از دست داده بود و با عمویش، آزر، زندگی می کرد که او هم مانند بقیه ی مردم بت پرست بود اولین کسی که ابراهیم او را به سوی خدا دعوت کرد، آزر بود. او حرف های ابراهیم را نپذیرفت و از ترس نمرود، او را از خانه اش بیرون کرد. ولی ابراهیم که از نسل پیامبری چون نوح بود، مانند او باایمان بود و دست از تلاش برنداشت . یک صبح بهاری، وقتی که همه ی مردم شهر برای جشن به صحرا رفته بودند، ابراهیم وارد بتکده شده و به جز بت بزرگ همه بتها را خُرد کرد.
|
|
سپس تبرش را بر دوش بت بزرگ گذاشت و از آنجا خارج شد. روز بعد وقتی مردم با بت های شکسته روبرو شدند فهمیدند که شکستن بت ها کار ابراهیم است؛ زیرا او تنها کسی است که در شهر تنها مانه بود. ابراهیم به مردم گفت:«مگر تبر بر دوش بت بزرگ نبود؟ خُب شاید او این بلا را بر سر بت های دیگر آورده باشد! چرا از او نمی پرسید؟» آن ها گفتند:«بت که حرف نمی زند و کاری نمی کند. چطور می تواند بت ها را بشکند؟» ابراهیم گفت:«شما می دانید که بت هایتان هیچ کاری نمی توانند بکنند و باز هم آنها را می پرستید؟» تعدادی از مردم با شنیدن این حرف به فکر فرو رفتند ولی چیزی نگفتند. نمرود، پادشاه ستمگر، دستور داد هیزم فراوانی جمع کنند و ابراهیم را در آتش بسوزانند. سربازان نمرود آتش بزرگی درست کردند. آتش چنان سوزان بود که هیچ کس نمی توانست به آن نزدیک شود. آن ها ابراهیم را با منجنیق به درون آتش انداختند. اما خدا به آتش گفت سرد شود و آسیبی به ابراهیم نرساند.
|
|
نمرود که دید ابراهیم هنوز زنده است، او را از شهر بیرون کرد.
|
|
چشمه ی زمزم هنوز باقی است و افرادی که به زیارت کعبه می روند، از آب آن می نوشند وبرای عزیزان خود سوغات می آورند. کعبه، ساخته ی ابراهیم و اسماعیل |

|
|||
شما یک عکس نیاز دارید تا پازلی زیبا درست کنید

شما به تعدادی چوب بستنی یا نی نیاز دارید
به همراه یک عکس زیبا و چسب
شما باید چوب بستی ها رو کنار هم بذارید و عکس رو روی اون بچسبونید

حالا وقتی که خوب چسبید شروع کنید ببرید
به طوری که هر چوب بستنی یک قسمت از پازل میشه

حالا پازل ما اماده هست
شما می تونید این هدیه زیبا رو به مادران مهربان تقدیم کنید

خواب ديدم ميخورم ايگرگ زگوند خنجر ديفرانسيل ها گشته كند
از سر هر جايگشتي مي پرم دامن هر اتحادي مي درم
گوش هر ايگرگ وشي را ميجوم شيب هر خط را به شوقي مي دوم
دست و پاي بازه ها را بسته ام از كمند منحني ها رسته ام
گاه در زندان قدر مطلقم گه اسير زلف حد و مشتقم
گاه خطها را موازي ميكنم با توانها نقطه بازي ميكنم
لشكري تمرين دارم بي شمار تيغي از فرمول دارم در كنار
ناگهان ديدم توابع مرده اند پاره خط ها،نقطه ها،پژمرده اند
از لگ و بسط و نپر آثار نيست رد پايي از خط و بردار نيست
كاروان جذرها كوچيده است استخوان كسرها پوسيده است
هيچكس را زين مصيبت غم نبود صفرصفرم هم دگر مبهم نبود
آري آري خواب افسون مي كند عقده را از سينه بيرون ميكند
مردم از اين ايكس و ايگرگ داد و داد روز هاي بي رياضي ياد باد
برای دریافت شیوه نامه ی فارسی روی تصویرزیرکلیک کنید .
برای دریافت شیوه نامه ی هدیه های آسمان روی تصویرزیرکلیک کنید .
دوستات برای دانلودقسمت دوم
دوستات برای دانلودقسمت اول
منبع :زهرامدیا
وقتی یک مکعب مغناطیسی را در بین انبوهی از براده های آهن قرار دهید ،
تصویر بالا ایجاد میگردد
سبحان الله
سبحان الله
سبحان الله
|
|
BLOGFA.COM |
|