من نازنین فاطمه مرادی هستم.امسال کلاس هفتم می روم که همون اول راهنمایی سابق هست !!! |
مـــــــ
ـــــاه من غــــ
ــــــصه چــــ
ــــــــرا!
آســـ
ــمان را بنگر، که هنوز بعد صدها شب و روز، مثل آن روز نخست
گرم و آبي و پر از مــــ
ــــــهر، به ما مي خندد!
يا زميني را که، دلش از سردي شبهاي خزان نه شکست و نه گرفت!
بلکه از عاطفه لبريز شد و نفسي از سر اميد کشيد و در آغاز بهار دشتي از
ياس سپيد زير پاهامان ريخت،
تا بگويد که هنوز پر امنيت احساس خـــ
ـــــــداست!
ماه من غصه چرا؟!
تو مرا داري و من هر شب و روز آرزويم همه خوشبختي توست!
ماه من! دل به غم دادن و از يأس سخن ها گفتن کار آن هايي نيست که خـــ
ــــــدا را دارند...
ماه من! غم و اندوه، اگر هم روزي، مثل باران باريد، يا دل شيشه اي ات،
از لب پنجره عشق، زمين خورد و شکست، با نگاهت به خــ
ــــــــدا، چتر شادي وا
کن، و بگو با دل خود، که خـــــــــــ
ــــدا هست، خــــ
ــــــــــدا هست!
او هماني است که در تارترين لحظه شب، راه نوراني اميد نشانم مي داد...
او هماني است که هر لحظه دلش مي خواهد، همه زندگي ام،
غرق شادي باشد...
مـــــــــ
ــــــاه من!
غصه اگر هس، بگو تا باشد!
معني خوشبختي، بودن اندوه است...!
اين همه غم و غصه، اين همه شادي وشور، چه بخواهي و چه نه! ميوه يک باغند،
همه را با هم و با عشق بچين... ولي از ياد مبر؛
پشت هر کوه بلند، سبزه زاري است پر از ياد خدا!
و در آن باز کسي مي خواند؛
که خـــــــــ
ــــــدا هست، خـــــــــ
ــــــــدا هست و چرا غصه؟! چــــــ
ـــــــرا؟!
تقــــــ
ـــــــــدیم به همه اونایی که دلشون گرفته:) 
ســـلآم خــــدآ جــــونـــــم ...
خــــوبی مــهــــربون؟ مــــآه مهـــمونیــــتم دآره میـــآد.
خـــودت میـــدونی کـــه دل تــــو دلـــــم نیـــس:)
بـــــآرون رحـــمتتو رو ســـرم ببـــــآر تــــآ شـــآید ایـــن مـــآه رمضــــون دیگــــه
آدم شـــم:)
خـــدآ جـــونی ...
فــــرشته کــوچـــولـــوهــــآی قــلــبم دارن بــــآل بــــآل میـــزنن:)
وااای چــــه مهــــمونی پــــر شکـــــوهی:*
خــــدآ جــــونم کـــمکـــم کــــن... مـــن واســـه آدم شـــدن آمــــآده ام...
خِـــیلی خــــآطرتــــو میخــــوآم خـــدای دوس داشتـــنی مـــن...
خــــودم دورت بــــگـــردم. فـــــدآت شـــم:)
بیــــآم مهمــــونی بــــرات گــــل میــــآرم... خــــدآ جــــونی عـــــآشقتــــم:)
פֿــــُدآونـــدآ ...
פֿــــُدآونـــدآ
قـــَرآرم بـــآش
يــآرَم بآش
جـَـــهـآن تــآريكـے مـَــحض اســت
مـےتـــرسَم كـــِــنــآرَم بــآش...
مےدانے ...
یـِکـ وَقتـ هـآیے بـآیـَد روےِ یـِکـ تـِکـه کـآغـَذ بـنویسـے تـَعطیلـ اَستــ
وَ بـچـَسبـآنے پـُشتـِ شیشـه اَفکـارَتــ
بـآیـَد بـه خـودَتـ استـِراحـَتـ بـدَهـے ...
دِراز بـکـِشـے...
دَست هـآیـَت را زیـرِ سـَرَت بـُگـذارے...
بـه آسمـان خـیره شـَوے....
وَ بـےخیـآلـ سـوتـــ بـِزَنـے !!!!!!
دَر دِلـِتـ بـخـَنـدے بـه تـَمـآمـِ اَفکـآرَت کـه پـُشت شیشـه ذِهنـَت صـَفـ کـِشیده اَنـد
آنـ وَقت بـآ خودَت بـِگـویے :
بـگـذار مـُنتـَظـِر بماننـد!!!
افـکارَتــ کـه خـَـستـه شــَونـد مے روند...
آن وَقــت تـــو میمــانے و " خــُــدا "
آرام نـَـجـوا کـُـن!! با خـُدایـَت عــاشقے کــُن...
مـَـن بـه تــو قــول می دَهــَـم پَشیمان نَشوے...ذهنت را پــُر کن از یاد" خــُــدا "...
مـَـن بـه تــو قــول می دَهــَـم آرام شَوے دوستِ مَن.....
تـو عِـشــق را وادار کـَـردی تــا هَــمــراهِ آفــتـــابـــ هــَر صـُـبـحــگـــاه
از پـُـشـتــِ پــنـجـــره ی كـِـلاس سـَـرَكـــ بكشَــد وَ دُزدَكــي بـَـرايــَمــ دَستـــ تــِكــان دَهَـــد!
تــو واژههــا را بـَر تـَختــه سيـــاه، جــان بـخشیـــدی تــا پــَروانـــه شـَونـد
وَ دَر دِلِ كــوچــَكــم بــه پــَرواز دَرآينـــد......
اِنگــــار تـلاقـــي آفتـــاب وَ دَريـــا دَر نـگـــاهِ تـــو اُفتــاده بـــود...
وَ دَستــانـَتــــ وَقــتي دَر سكــوت مـــَرا مـهـــربـانـانــــه نــَوازش ميکــَرد بـــه تعبيــر
جــــاودانــه خــوشبختــي پــي ميبــُردَمــ وَ ديگـــر افســوس نميخـــوردَمــ ...
بــه راستي هيــچ واژهاي را نميتـــوان دَر امتـــدادِ نـگـــاهِ تــو خــُلاصــه كــَرد،
آفتــاب هـَـر صُــبـح بــا تــو سُخــَن مي گــويــَد و اي مــُعلــِمـ تويي كــه واژههــاي
اميـــد و آرزو هــَر روز بــَر مــَن الهـــام ميكــني.
اي مـَاواي خستگيهـــايمـ، تــو را نميتــوان دَر چـــارچــوبِ مـَحــدود وَ حــَقيــرِ كــَلَمــات جاي داد
هـَمــانطـــور كـه خــــورشيــــد دَر چــارچــوب پـنجـــره جــاي نميگيـــرد.
مــَن مــاننـدِ هــَميشــه دَر كنـــار ساحـــل مهــربــاني تــو ميايستـمــ تــا هـَمچـنــان
بــا كـَلَمــاتي از جنــس نـَسيــمــ مـــَرا دَر آغــــوش بـگيــري...
زَنـگــ خــورد
نـاظِــم صبــح آمَــد ســَـر صَـف
تــوی بـَـرنـامــه صـُبحـگاهــی رو بــه خــورشــیـد گـفــت:
بــاز هـَـم دَفتــر مَشــق دیــروز خَــط خــورد
و کـتــاب شـَـب پیش را
مـــاه بــا خــودَش بُــرد.
آی خــورشـیـد
روی ایـن آسـمـــــان
روی تختـه سیــاه جَهـــان
زیــر ایـن گنبـد گــرد و کــور و کبــود
بــا گـچ نـــور بنویــس:
آدمی زاد هَــرگــز دانـِـش آمــوز خــوبی نَبـــود.
دختــری دلــش شـکســت
رفــت و هـــر چــه پنجـــره
رو به نـــور بـــود
بســـت رفـــت و هــر چــه داشـت
یعنی آن دل شکستــه را
تــوی کیســه زبــالـه ریخــت
پشــت در گــذاشــت....
ادامــــه مــطلب میــتونید شــعرو بــه طـــور کـــامل بخــــونید:)

ابليس وقتي نزد فرعون آمد وي خوشه اي انگور در دست داشت و تناول مي كرد .
ابليس گفت :
هيچكس تواند كه اين خوشه انگور تازه را خوشه مرواريد خوشاب ساختن ؟
فرعون گفت : نه
ابليس به لطايف سحر ، آن خوشه انگور را خوشه مرواريد خوشاب ساخت .
فرعون بسيار تعجب كرد و گفت : اينت استاد مردي كه تويي !
ابليس سيليي بر گردن او زد و گفت :
مرا با اين استادي به بندگي حتي قبول نكردند ،
تو با اين حماقت ، دعوي خدايي چگونه مي كني ؟؟!!
منبع : حوزه هنری استان هرمزگان
عشق مادری 
بابا و جبهه
بابا به جبهه می رفت
وقتی که بچه بودم
هر شب به انتظارش
مهمان کوچه بودم
او بود و شوق رفتن
من بودم ودلی تنگ
در فکر من فقط او
در فکر او فقط جنگ
هر بار نامه هایش
از عطر خاک پر بود
از بوی تند باروت
از رنگ و آتش و دود
هر بار می نوشتم
بابا تو کی می آیی
او می نوشت : فردا
با مژده ی رهایی
من هم اگر نباشم
همراه توست ایران
باید برای میهن
حتی گذشت از جانم
بابا نیامد و باز
این شعر نا تمام است
من بچه شهیدم
بابای من امام است
در میان آن بازی
توی کوچه می چرخید
نجمه مثل پروانه
دست کوچک او بود
توی دست ریحانه
غرق شادمانی بود
چشم آبی سوگند
بچه ها همه آن روز
دور هم چو خوش بودند!
در میان آن بازی
ناگهان زمین لرزید
کوچه غرق آتش شد
جوجه کفتری ترسید
دانه دانه می افتاد
بمب بر سر گل ها
دلشکسته پژمردند
یاس و مریم و مینا
بال شاپرک ها سوخت
مثل نجمه و سوگند
رفت از لب خورشید
آن قشنگی لبخند
کوچه بعد از آن دیگر
شد پر از غبار و دود
آه ادامه بازی
توی آسمان ها بود
آفرینش حلزون
شکارچی های ترسو
قورباغه توی برکه ای در کمین نشسته بود تا حشره ای را شکار کند. حشره از
این طرف به آن طرف می پرید و قورباغه هم بی صدا می جهید و حشره را دنبال می
کرد.
ولی خبر نداشت که یک لک لک هم قصد شکار او را داشت، حشره می رفت و قورباغه
هم دنبال او، لک لک هم بی صدا به دنبال قورباغه. هر سه تای آنها بدون آن که
دیگری بداند به دنبال هم بودند. روباهی لک لک را دید و هوس خوردن او را
کرد. پس روباه هم به قصد شکار لک لک دنبال او راه افتاد.


دیروز، پدربزرگ و
مادربزرگ به مکه رفتند. من و مادر و پدر و مبین به فرودگاه رفتیم. من دلم
میخواست با آنها به مکه بروم و خانهی خدا را ببینم. گفتم: «کاش من و مبین
را هم میبردید تا خانهی خدا را ببینیم.» مادربزرگ من و مبین را بوسید و
گفت: «بزرگتر که بشوید میروید. اما یادتان باشد که همه جا خانهی خداست.
هر جا که مهربانی باشد، خوبی و دوستی باشد، آنجا پر از فرشته میشود. آنجا
خانهی خدا میشود.»
مادربزرگ و پدربزرگ رفتند و من دعا کردم. دعا کردم که یک روز به مکه بروم و خانه ی خدا را ببینم. آن روز مبین را هم با خودم میبرم.
هر جا که مهربانی باشد خانه ی خداست
منبع: سایت تبیان



بشنو و باور نكن

در زمانهاي دور، مرد خسيسي زندگي مي كرد. او تعدادي شيشه براي پنجره هاي خانه اش سفارش داده بود . شيشه بر ، شيشه ها را درون صندوقي گذاشت و به مرد گفت باربري را صداكن تا اين صندوق را به خانه ات ببرد من هم عصر براي نصب شيشه ها مي آيم .
از آنجا كه مرد خسيس بود ، چند باربر را صدا كرد ولي سر قيمت با آنها به توافق نرسيد. چشمش به مرد جواني افتاد ، به او گفت اگر اين صندوق را برايم به خانه ببري ، سه نصيحت به تو خواهم كرد كه در زندگي بدردت خواهد خورد.
يك كلاغ ، چهل كلاغ

ننه كلاغه صاحب يك جوجه شده بود . روزها گذشت و جوجه كلاغ كمي
بزرگتر شد . يك روز كه ننه كلاغه براي آوردن غذا بيرون مي رفت به جوجه
اش گفت : عزيزم تو هنوز پرواز كردن بلد نيستي نكنه وقتي من خونه نيستم
از لانه بيرون بپري .
و ننه كلاغه پرواز كرد و رفت
دانلود نرم افزار Solar System 3D Simulator شبیه ساز منظومه شمسی
این برنامه شبیه ساز سه بعدی منظومه شمسی می باشد که می تواند در جهت آموزش آسان بچه های کلاس چهارم در فصل 10 علوم تجربی بهتر باشد.
برای دانلود كليك کنید. (حجم: 5 مگابایت)
اطلاعات درباره سیارات منظومه شمسی
برای دانلود كليك کنید. (حجم: 510 کیلو بایت)
شعر آموزشی سیارات منظومه شمسی
برای دانلود كليك کنید. (حجم: 260 کیلو بایت)
چند تصویر جالب از منظومه شمسی
برای دانلود كليك کنید. (حجم: 2.7 مگابایت)
از چیزی که نسبت به آن قدردان هستند، نقاشی کنند. او با خود فکر کرد که این بچه های فقیر
حتماً تصاویر بوقلمون و میز پر غذا را نقاشی خواهند کرد. ولی وقتی یکی از دانش آموزان
نقاشی ساده کودکانه خود را تحویل داد، معلم شوکه شد.
او تصویر یک دست را کشیده بود، ولی این دست چه کسی بود؟

وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا

در زمان قدیم که روستائیان محصولاتشون رو برای فروش به میدان شهر می آوردند ،یک زن روستایی یک سبد تخم مرغ به میدان شهر آورد که بفروشد ، چیزی از تخم مرغها نفروخته بود که یک سوار کار رد میشه و به سبد تخم مرغها میزنه و همه رو میشکنه ، سوار کار کلی ناراحت میشه و از زن روستایی معذرت خواهی میکنه و حاضر میشه همه پول تخم مرغها رو پرداخت کنهاسب سوار از روستایی سوال میکنه که تعداد تخم مرغها چند تا بوده و زن چنین جواب میده :تعدادشو نمیدونم پسرم من وسواس دارم چندین بار شمردمشون . وقتی توی سبد گذاشتمشون دو تا دوتا که برداشتم یکی باقی می موند ، سه تا سه تا که برداشتم یکی باقی می موند ،چهار تا چهارتا که برداشتم یکی باقی می موند ، پنج تا پنج تا که برداشتم یکی باقی می موند ، شش تا شش تا که برداشتم بازم یکی باقی می موند ، ولی هفت تا هفت تا که برداشتم ، چیزی باقی نموند ، اسب سوار حساب کرد و پول تخم مرغهای زن را داد.
سوال :
کمترین تعداد تخم مرغي كه زن روستايي ميتوانست داشته باشد چند تا بود؟
برای دیدن پاسخ به ادامه مطلبرجوع کنید. اگه دوست داشتید خودتون جواب بدید لطفا "
خصوصی جواب بدید و نگاه نکنید فعلا "
قصه کودکانه :
بوته ی گل سرخ خمیازه ای كشید و به غنچه های زیبایش نگاه كرد. هیچ كدام بیدار نشده بودند. برای همین، آن ها را تكان داذ و گفت: « دیگر خواب بس است. بیدار شوید و خورشید زیبا را ببینید.» غنچه ها یكی یكی باز شدند و به خورشید زیبا نگاه كردند. در همین وقت، چشم بوته ی گل سرخ به یكی از غنچه هایش افتاد كه
اول یه ماشین حساب دستتون بگیرید یا همون ماشین حساب موبایل کافیه .....
روزه ی کله گنجشکی

از سحر تا الآن
روزه دارد مادر
موقع افطار است
نیم ساعت دیگر
چای افطارش را
من خودم دم کردم
زحمت او را با
کار خود کم کردم
روزه دارم من هم
مثل مادر جانم
من نمازم را هم
مثل او می خوانم
روزه من اما
مثل او کامل نیست
روزه من اسمش
کلّه گنجشکی است

![]()
شب بخیر کوچولو و گنجشک لالا
سالهاست که دریافته ام "قصه گویی" فعالیت بسیار بسیار مفیدی است و به این باور رسیده ام که نباید قصه گویی را فقط در شب و پای کرسی و مادربزرگ خلاصه کرد.
/www.rahmandoost.org/

دوستان عزیز امروز می خواهیم طرز تهیه ی یک بستنی یخی خوشمزه را به شما آموزش بدهیم.
لیوان بستنی , چوب بستنی
ابتدا درون کاسه آب ریخته و شکر را به آن اضافه کنید. آن قدر شکر بریزید که آب درون کاسه کاملاً شیرین شود. سپس آن قدر به هم بزنید که شکر درون آب کاملاً حل شود.
در این مرحله باید از مادر یا پدرتان کمک بگیرید و از آن ها بخواهید خربزه، آب لیمو و شربت تهیه شده را درون مخلوط کن خوب مخلوط کنند.
مخلوط را درون لیوان بستنی بریزید، اما دقت کنید که لیوان را پرپر نکنید.
لیوان ها را به مدت نیم ساعت درون فریزر قرار دهید، سپس چوب بستنی ها را درون لیوان قرار داده و آن را برای مدت 6 ساعت درون فریزر قرار دهید.
هنگام استفاده، لیوان ها را مطابق عکس پاره کرده و بستنی یخی درون آن را نوش جان کنید.
|
|
استاد كوزه گري بود كه خيلي با تجربه بود و كوزه هاي لعابي كه مي ساخت خيلي مشتري داشت . شاگردي نزد وي كار مي كرد كه زرنگ بود و استاد به او علاقه داشت و تمام تجربه هاي كاري خود را به او ياد داد . شاگرد وقتي تمام كارها را ياد گرفت . شروع به ايراد گرفتن كرد و گفت مزد من كم است . و كم كم زمزمه كرد كه من مي توانم بروم وبراي خودم كارگاهي راه اندازي كنم و كلي فايده ببرم . |
آش نخورده و دهن سوخته |
|
|
|
در زمانهاي دور، مردي در بازارچه شهر حجره اي داشت و پارچه مي فروخت . شاگرد او پسر خوب و مودبي بود وليكن كمي خجالتي بود. مرد تاجر همسري كدبانو داشت كه دستپخت خوبي داشت و آش هاي خوشمزه او دهان هر كسي را آب مي انداخت. روزي مرد بيمار شد و نتوانست به دكانش برود. شاگرد در دكان را باز كرده بود و جلوي آنرا آب و جاروب كرده بود ولي هر چه منتظر ماند از تاجر خبري نشد |



هر جمعه به جاده آبي نگاه مي كنم
و در انتظار قاصدكي مي نشينم كه قرار است خبر گامهاي تو را براي من بياورد،
گامهاي استوار و دستهاي سبزت را.
اگر بيايي، چشمهايم را سنگفرش راهت خواهم كرد.
تو مي آيي و در هر قدم،
شاخه اي از عاطفه خواهي كاشت و قاصدكي را آزاد خواهي كرد.
تو مي آيي و روي هر درخت پر شكوه لانه اي از اميد
براي كبوتران غريب خواهي ساخت.
صداي تو، بغض فضا را مي شكافد.
فضاي مه آلودي كه قلب چكاوكها را از هر شاخه درختش آويزان كرده اند.
تو با دستهايت بر قلبهاي شقايق ها رنگ سبز اميد خواهي زد
و با رنگ پر معناي دريا خواهي نوشت:
" به نام خداي اميدها"!

تو مي آيي در حالي كه دستهايت پر از گلهاي نرگس است.
تو دل سرد يكايك ما را با نواهاي گرمت
آفتابي مي كني و كعبه عشق را در آنها بنا خواهي كرد.
دست نوازش بر سر ميخك هايي خواهي كشيد كه باد كمرشان را خم كرده است.
تو حتي بر قلب كاكتوسها هم رنگ مهرباني خواهي زد.
تو مي آيي و با آمدنت خون طراوت و زندگي در رگهاي صبح جريان پيدا خواهد كرد...
تو مي آيي اي پسر فاطمه ،
يوسف زهرا يا مهدي. به اميد آن روز!

همچو گنجشكي لب بام نشستم تا بيايي
با سكوتم هيبت غم را شكستم تا بيايي
يوسف م افتاده اي در چاه بيرحم جدايي
همچو يعقوب زعطر ت مست مستم تا بيايي
طاقت دوري كجا تا لحظه ها را مي شمارم
شعله اي در حسرت پروانه هستم تا بيايي

منبع : http://entezar1358.blogfa.com/


من خدایی را که من را اینقدر زیبا آفرید دوست دارم.
خدایا شکرت



بچه ها در کلاس سوم دبستان جدول ضرب را یاد می گیرند ولی اغلب آن را فراموش می کنند. از علاقه بچه ها به بازی های آن لاین استفاده کنید و با آن ها ریاضی را به صورتی جذاب تمرین کنید.
این خرگوش گرسنه می تواند هر چه قدربخواهد هویج بخورد، اما فقط می تواند کرفس و دیگر سبزیجاتی که جواب درست را نشان می دهند!، بخورد.
حواستان باشد که خرگوش کوچولو رو به طرف سبزیجات سمی که جواب غلط را نشان می دهند، نبرید.
برای شروع بازی روی لینک زیر کلیک نمایید:
بازی آن لاین خرگوش گرسنه برای تمرین جدول ضرب
.
با بازیهای آموزشی،
ریاضیات را برای کودکان دلچسب تر کنیم.
اسم پدر و مادرتون را تایپ کنین تا بهتون بگه اسمتون چیه.

کلیک کنین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
![]()

ادامه داره گلم بدووووووووو...!
خیلی وقت بود که دنبال این نرم افزار می گشتم . الان هم خوشحالم
که اون رو در وبلاگ دنیای نماز پیدا کردم.

دانلود آموزش نماز برای کودکان دلبندتان بسیار زیبا و بصورت انیمیشن می باشد.
8,292 کیلوبایت
با تشکر از :

دانلود نرم افزار با محیطی بسیار زیبا و مختص کودکان که نماز را به آن ها نشان می دهد و البته در کنار آن امکاناتی از جمله:
بازی بسیار زیبا برای کودکان
تلاوت قرآن که بسیار دلنشین است
آموزش نقاشی برای کودکان
و از همه مهم تر آموزش نمــــــاز
وجود دارد؛ حتما دانلودش کنید مطمئنم که هیچ جای دنیا چنین نرم افزار بسیار زیبایی وجود ندارد*
از همین الان به کودکانتان نمــاز یاد بدهید
8,765 کیلو بایت

برای علاقه مند شدن به نماز چه کنیم؟
مواردی که در علاقه مندی انسان به نماز موثر است، به طور اختصار عبارت است از:
۱.شناخت نسبت به نماز و اهمیت آن؛
۲.شناخت و توجه کافی نسبت به معبود و این که در نماز با چه کسی سخن می گوییم؛
۳.پرهیز دادن ذهن،فکر،اندیشه و قلب از اشتغال به دنیـــــــــــا و مسائل مادی؛
۴.داشتن دقت لازم نسبت به مقدمات نماز نماز؛ مثلاً وضوی با معنویت،انجام مستحبات چون اذان و اقامه، انتخاب مکان مناسب که دور از جاهای شلوغ و پر صدا باشد، انجام دادن نماز در وقت فضیلت و ...؛
۵.حتی الامکان نماز را به جماعت یا در مساجد خواندن؛
۶.حتی الامکان ذهن و قلب را از تعلقات دنیـــــــــــا ونفس بیرون آوردن؛
۷.همواره عاشق معبود خویش بودن؛
۸.با قاطعیت تمام توجّه خود را به سوی پروردگار معطوف کردن؛
۹.هنگام نماز توجه به هیبت و عظمت خداوند و ضعف و بیچارگی خود داشتن و توجه به این که در مقابل چه شخصیت با عظمتی ایستاده است؛
۱۰.مطالعه در نحوه و کیفیت عبادات ائمه (ع)؛
۱۱.رعایت نظافت ظاهری و باطنی،
۱۲.حضور قلب داشتن.
اگر چندین بار در روزها و شب های متوالی این کار را انجام دهد تا ذهنش عادت کند، کم کم به نماز واقعی انس گرفته و بعدها به کمتر از آن رضایت نخواهد داد!!!.
"برگرفته از کتاب یکصد پرسش و پاسخ درباره ی نماز"
منبع : http://worldprayer.blogfa.com/
|
|
BLOGFA.COM |
|