خواب رياضي ( اونم ریاضی ششم !!!! )
خواب ديدم ميخورم ايگرگ زگوند خنجر ديفرانسيل ها گشته كند
از سر هر جايگشتي مي پرم دامن هر اتحادي مي درم
گوش هر ايگرگ وشي را ميجوم شيب هر خط را به شوقي مي دوم
دست و پاي بازه ها را بسته ام از كمند منحني ها رسته ام
گاه در زندان قدر مطلقم گه اسير زلف حد و مشتقم
گاه خطها را موازي ميكنم با توانها نقطه بازي ميكنم
لشكري تمرين دارم بي شمار تيغي از فرمول دارم در كنار
ناگهان ديدم توابع مرده اند پاره خط ها،نقطه ها،پژمرده اند
از لگ و بسط و نپر آثار نيست رد پايي از خط و بردار نيست
كاروان جذرها كوچيده است استخوان كسرها پوسيده است
هيچكس را زين مصيبت غم نبود صفرصفرم هم دگر مبهم نبود
آري آري خواب افسون مي كند عقده را از سينه بيرون ميكند
مردم از اين ايكس و ايگرگ داد و داد روز هاي بي رياضي ياد باد