یکی بود یکی نبود
خدا عم آنها را می دید و غمگین بود .
خدا گفت :
شما را دوست دارم پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید .
من نازنین فاطمه مرادی هستم.امسال کلاس هفتم می روم که همون اول راهنمایی سابق هست !!! |
پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .مقدمه این مشکل هرسال است . کافی است تا تنها کمی اخم به چهره گرفته آسمان بنشیند ،بغضی که در گلو دارد می ترکد، آن وقت دانه های سفید برف بر سر ما میریزد . شهر آنقدر پر از چاله چوله شده که همین مقدار باران هم کافی است تا با تمام هوشیاری بازهم پایمان در یکی از چاله ها گیر کند تا سرتا پایمان گلی شود.
جمعه يعني خانه ي مادر بزرگ
با تمام پاكي و زيبايي اش
شهد لبخند و صفا و سادگي
در كنار استكان چاي ياش
جمعه يعني آخر كار و تلاش
خوا بهايي سرخ رنگ از جنس سيب
ُمشتي احساس قناري، بوي گل
مغز بادام زميني توي جيب
جمعه يعني جمكران، اشك و دعا
ذكر و تسبيح و هياهويي غريب
گم شد نهاي قشنگي در حرم
حس و حالي خوب، اما بس عجيب!
جمعه يعني يك غروب سرخ رنگ
انتظار و انتظار و انتظار
جمعه يعني پر زدن تا دور دور
جمعه يعني سبزي فصل بهار!

مادر بزرگ... موقع نماز
مادربزرگم
با موی سپید
خیلی پیر اما
گرم و پر امید
بوی گل میداد
یا بوی گلاب
بوی بنفشه
یا بوی عنّاب
وقتی كه میخواست
قصه بگوید
از پری، از دیو
از خوب و از بد
اول از همه
به ما بچه ها
سفارش میكرد
همیشه این را:
«آغاز هر كار
با نام خدا
آسان میكند
هر مشكلی را»
موقع نماز
كه دعا میكرد
صحبتهای خوب
با خدا میكرد
ما مینشستیم
ساكت و سنگین
آخر دعا
میگفتیم آمین
زندگی با او
خوب و روشن بود
مادر بزرگم
دنیای من بود!
در مبارزات سیاسی و نظامی واجتماعی اگر یکی از دو طرف متقابل و متخاصم احساس ضعف و زبونی کند و قبل از آنکه به دست مخالفان افتد میدان مبارزه را ترک گفته به محل امنی دور از چشم دشمنان پناه ببرد ظرفا و نکته سنجان، حتی همان جبهۀ مخالف که نقش خویش را برای دستگیری حریف بر آب می بینند از باب جد یا هزل می گویند: مرغ از قفس پرید. یعنی از چنگ ما خلاص شد و از دامی که برایش چیده بودیم در رفت.
عبارت مثلی بالا ناظر بر فقها و روحانیون و همچنین علما و دانشمندان معمری است که برای تحصیل علم و کسب کمال شب زنده داریها کرده رنج و تعب فراوان را پذیرا شده اند تا بدین مقام و منزلت عالی و متعالی نایل آمده اند. در رابطه با این زمره از عالمان رنج دیده و صاحب کمال و معرفت اگر فی المثل بخواهند تعریف و توصیفی کنند
من بابا را خیلی دوست دارم
باباي خوب و پيرم
دستش را من ميگيرم
چه خوب و مهربان است
چه قدر خوشزبان است
آن ريش مثل برفش
بامزه كرده حرفش
چين و چروك رويش
رنگ سفيد مويش
بابا را كرده زيبا
اندازهي يك دنيا
شبها كه آيد خانه
با گفتن فسانه
در چشم ما كند خواب
تا صبح پيش از آفتاب
به احترام بابا
با هم ميكشيم هورا


کعبه مانند صدف در دل خود گوهر داشت
گوهری زینت هستی چونان حیدر داشت
یک پیاله ز می اش مست کند عــــالم را
آنکــه اندر قدحش باده ای از کوثر داشت

امشب، مردی گستره آفاق را روشن می کند که شجاعتش، شجاعت تمام شجاعان را بی رنگ می کند.
امشب، کودکی خواهد خندید که عدالت را تفسیری عاشقانه خواهد کرد.
امشب، کسی سکوت کعبه را خواهد شکست که روزی بر بلندای شانه های خورشید، با تبر معرفت، بت های زمانه را خواهد شکست.
امشب، کسی از پس دیوارهای باشکوه کعبه بیرون خواهد آمد که ذوالفقارش هراس در دل شجاعان عرب می اندازد.
امشب، حکومتی متولد خواهد شد که دین و ولایت محمدی و عدالت سرمدی، ارکان استوار آن خواهد بود.
امشب، ستاره ای خواهد درخشید که درخشش نجابتش، آغوش مهربان مظلومیت است.
امشب، شب آمدن صاحب ذوالفقار، حیدر کرار است، آمدنش مبارک!
گفت پيغامبر علي را کاي علي
شير حقي پهلوان پردلي
ليک بر شيري مکن هم اعتماد
اندر آ در سايهي نخل اميد
اندر آ در سايهي آن عاقلي
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را
که به ماسوا فکندي همه سايهي هما را
دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين
به علي شناختم به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علي گرفته باشد سر چشمهي بقا را
زائری بارانی ام ، آقا به دادم می رسی؟
بی پناهم خسته ام، تنها، به دادم می رسی؟
گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام
ضامن چشمان آهوها، به دادم می رسی؟
از کبوترها که می پرسم نشانم می دهند
گنبد و گلدسته هایت را، به دادم می رسی؟
ماهی افتاده بر خاکم لبالب تشنگی
پهنه آبی ترین دریا، به دادم می رسی؟
ماه نورانی شب های سیاه عمر من
ماه من ، ای ماه من، آیا به دادم می رسی؟
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهرا، به دادم می رسی؟
باز هم مشهد ، مسافرها، هیاهوی حرم
یک نفر فریاد زد: آقا به دادم می رسی؟

جز تو ، گر گیرم کسی یارم شود
کی چو تو بی باک غمخوارم شود
ما همه جوییم یاری مهربان
کی شود یاری که چون مادر شود
هرکه میخواهد بفهمد عشق تو
هیچ راهی نیست مگر مادر شود
سلطان قلب ها مادر
سلطان غم ها پدر
|
عجایب جهان تعدادشان زیاد است، که البته تعداد زیادی از آنها از بین رفته است. در اینجا سعی شده زیباترین و مرموزترین شگفتیهای جهان را معرفی کنیم... استون هنج، انگلستان |
دهقاني تعدادي گوسفند براي فروش به شهر برد ...
نصف آنها را به اضافه نيم گوسفند به يک نفر فروخت
نصف به اضافه نيم از گوسفند هاي باقي مانده را به نفر دوم فروخت
و نصف به اضافه نيم از گوسفند هاي موجود را نيز به نفر سوم فروخت
و با 3 سه گوسفند که باقي مانده بود به ده برگشت ...
او چند گوسفند به شهر برده بود؟
معمای دوم:
شخصي مدت هفت شب در مهمانخانه اي منزل مي كند و چون پول نقد براي پرداخت كرايه هتل را ندارد ...
قرار مي گذارد از هفت حلقه بهم پيوسته طلا كه به همراه دارد ، هر شب يكي از آنها را به جاي كرايه به هتلدار بپردازد. اما مي خواهد بيش از يك بار آن حلقه ها را از هم نگسلد.
چطور چنين چيزي ممكن است؟
۱-عمومی ترین نام در جهان محمد است.
2- اسم تمام قاره ها با همان حرفی که آغاز شده است پایان می یابد.
3- مقاوم ترین ماهیچه در بدن ، زبان است.
۴- چشمک زدن زنان ، تقریباً دوبرابر مردان است.
۵- شما نمی توانید با حبس نفستان ، خودکشی کنید.
۶- محال است که آرنج تان را بلیسید.

| |
| |
|
|
|
BLOGFA.COM |
|