مادر بزرگ... موقع نماز

مادربزرگم
با موی سپید
خیلی پیر اما
گرم و پر امید
بوی گل می‌داد
یا بوی گلاب
بوی بنفشه
یا بوی عنّاب
وقتی كه می‌خواست
قصه بگوید
از پری، از دیو
از خوب و از بد
اول از همه
به ما بچه ها
سفارش می‌كرد
همیشه این را:
«آغاز هر كار
با نام خدا
آسان می‌كند
هر مشكلی را»
موقع نماز
كه دعا می‌كرد
صحبت‌های خوب
با خدا می‌كرد
ما می‌نشستیم
ساكت و سنگین
آخر دعا
می‌گفتیم آمین
زندگی با او
خوب و روشن بود
مادر بزرگم
دنیای من بود!