◄*♥*► قشنگ ترين اشعار کودکانه ◄*♥*►
ای یار با شهامت
من گویم از امامتامامت خوش صفادوازده پیشوا
اول امام علیدوم امام حسنسوم امام حسینچهارم علی ابن الحسین
ای یار خوش گفتگوامام پنجم بگواز طاهران طاهر استمحمد باقر است
ششم جعفر صادقهفتم موسی کاظمهشتم امام رضارضاست به حکم قضا
نهم محمد علیدهم علی النقییازدهم عسکریدوازدهم غایب است
مهدی (ع ) صاحب زماناوست خدای را نشان

ننه گلی


غصه نخور عزیرم
با علی می آید
او رفته تا بجنگد
رفته ولی می آید
این جمله های زیبا
حرف ننه گلی بود
می خواند از نگاهم
دلتنگی مرا زود
بر روی من همیشه
لبخند می زد اما
گاهی یواشکی من
می دیدم اشک او را
خیلی دلم گرفته !
دیگر ننه گلی نیست...
در هر کجای خانه
جای ننه چه خالی است!
یادش به خیر با او
خوشحال بودم و شاد
با او که جانمازش
بوی بهشت می داد
بابا علی که آمد
با یک دل پر از درد
پهلوی قاب عکسش
آرام گریه می کرد
یک ریز بوسه می زد
با اشک و بی قراری
بر عینک و عصایی
که مانده یادگاری
با قاب عکس می گفت :
من آمدم تو اما...
احساس کردم آن روز
قلبش شکست بابا



منبع : کتاب تا پل رنگین کمان/سروده مریم هاشم پور

مادر می بافه
از پشم عالی
با نقشی زیبا
یک تخته قالی
یک جفت پرنده
در حال پرواز
خوشحال و خندون
می خونند آواز
جنگل سر سبز
آبی دریا
ما را می بره
به دشت رویا
مثل فرشته اس
خوب و مهربون
بوسه می زنم
به دستای اون
از پشم عالی
با نقشی زیبا
یک تخته قالی
یک جفت پرنده
در حال پرواز
خوشحال و خندون
می خونند آواز
جنگل سر سبز
آبی دریا
ما را می بره
به دشت رویا
مثل فرشته اس
خوب و مهربون
بوسه می زنم
به دستای اون
صلح الدین احمدلواسانی_کودک بشری


![]()
بهار يواش يواش ميادصداي كفش پاش ميادسرما ديگه بار سفر را بستهمنتظر فصل بهار نشستهبهار مياد رو شاخه هابرگ و شكوفه مي ذارهميون دشت، تو باغچه هاگلهاي خوشبو مي كارهابرا ميان به آسموننم نم بارون مي بارهماهم بايد پنجره را واكنيمبهار زيبا را تماشا كنيمتو دلهامون بذر اميد بكاريمبگرديم و شادي را پيدا كنيم
کی بود کی بود؟
یک نی نی استکان بود
خیلی شی کان پی کان بود
ار دستم افتاد روی فرش و ترسید
قوری خانوم منو دید

با عجله چارقدشو سرش کرد
چند تا نگاه به این وَر اون وَرش کرد
اومد جلو، دست به کمر
وایساد و گفت آهای پسر!
مواظب بچه ی خوشگلم باش
بلوریه می شکنه زود دست و پاش


یک نی نی استکان بود
خیلی شی کان پی کان بود
ار دستم افتاد روی فرش و ترسید
قوری خانوم منو دید

با عجله چارقدشو سرش کرد
چند تا نگاه به این وَر اون وَرش کرد
اومد جلو، دست به کمر
وایساد و گفت آهای پسر!
مواظب بچه ی خوشگلم باش
بلوریه می شکنه زود دست و پاش

ما مسلمانیم پیرو قرآن
مانند گلیم توی گلستان
پنج تا پرنده توی باغ داریم
بیا انها را باهم بشماریم
این پرنده ها اصول دینند
همه خوش آواز همه رنگینند
یک پرنده هست به نام توحید
می شود آن را در همه جا دید
دومی عدل است سوم نبوت
اما چهارم باشد امامت
پنجم معاد است روز خوب ما
روز امتحان در پیش خدا


+ نوشته شده در ساعت توسط نازنین فاطمه
|
