تولد یک پروانه

b374

نویسنده: داوود امیریان
تصویرگر: عطیه مرکزی

تولد یک پروانه، داستانهایی از زندگی یار وفادار و غلام فداکار مولا امیرالمومنین علی(علیه‌السلام)، حضرت قنبر را روایت می‌کند. نویسنده چهارفصل برای کتاب در نظر گرفته است. فصل بهار با قصه خرید و پیراهن به وسیله امام علی (ع) آغاز می‌شود و فصل زمستان با شهادت قنبر به دست حجاج پایان می‌یابد.
نثر و شیوهء بیان کتاب ساده و روان و جذّاب است و در حین مطالعهء هر فصل با برخی اشخاص که در وقایع تاریخ اسلام نقش داشته‌اند آشنا می‌شویم.
بخش کوتاهی از این کتاب را می‌خوانیم:
امام علی (ع) با مردم حال و احوال می‌کرد و به سوی دکان پیرمرد می‌آمد. پیرمرد دست به سینه گذاشت و با احترام سلام کرد. امام جوابش را داد. پشت سر امام، قنبر با یک قدم فاصله ایستاد. امام به لباسها نگاه کرد. پیرمرد گفت:«سرافرازمان کردید یا علی. چه لباسی می‌خواهید؟»
امام پیراهن فیروزه‌ای را نشان داد و گفت:«قیمت این پیراهن چند است؟»
ـ پنج درهم.
پیرمرد پیراهن را به امام داد و گفت:«خیلی زیباست. برازندهء شماست.»
امام به پیراهن سفید و ساده‌ای که گوشهء دکان بود اشاره کرد و گفت: «آن پیراهن چند است؟»
ـ دو درهم.
پیرمرد پیراهن سفید را هم آورد و به امام داد. امام به قنبر اشاره کرد که جلو بیاید. پیراهن فیروزه‌ای را به قنبر داد و گفت:«از این خوشت می‌آید؟»
قنبر گفت:«مولای من، شما بر منبر می‌روید و با مردم سخن می‌گویید. بهتر است لباستان مناسب و زیبا باشد. این پیراهن سفید برای من بهتر است.»
امام لبخند زد و گفت: «تو جوانی و جوانان زیبایی را دوست دارند. من از خدا حیا می‌کنم که لباسم بهتر از تو باشد.»
پیرمرد دید که چشمان قنبر نمناک شده است؛ اما خود حیرت‌زده‌تر از قنبر بود. امام پول هر دو لباس را پرداخت. پیرمرد تشکر کرد. نگاهش به امام و قنبر بود که صدای عطار او را به خود آورد:«چه شده. در فکری؟»
پیرمرد سر به سوی عطار چرخاند و گفت:«در حیرتم.»
ـ حیرت از چه؟
ـ امیرالمؤمنین از من دو پیراهن خرید. پیراهن زیبا و گران‌تر را به غلامش داد و پیراهن سفید و ارزان را برای خود برداشت. می‌دانی، اربابان و غلامان زیادی از من خرید می‌کنند، اما تاکنون ندیده بودم که ارباب، لباس بهتر را برای غلامش بخرد…

بابک نیک طلب