داستان هایی از بسم الله الرحمن الرحیم 3
روزى خانمى مسیحى دختر فلجى را از لبنان به سوریه آورد ، زیرا دکترهاى لبنان او را جواب کرده بودند.
زن با دختر مریضش نزدیک حرم با عظمت حضرت رقیه ( علیها السلام ) منزل مى گیرد ، تا در آنجا براى معالجه فرزندش به دکتر دمشقى مراجعه کند ، تا اینکه روز عاشورا فرا مى رسد و او مى بیند مردم دسته دسته به طرف محلى که حرم مطهر حضرت رقیه آنجا است مى روند.
از مردم شام مى پرسد اینجا چه خبر است ؟
مى گویند : اینجا حرم دختر امام حسین ( علیه السلام ) است ، او نیز دختر مریضش را در منزل تنها گذاشته درب اتاق را مى بندد و به حرم حضرت مى رود ، متوسل به حضرت رقیه (علیها السلام ) مى شود و گریه مى کند، به حدى گریه مى کند که غش مى کند و بى هوش مى افتد ، در آن حال کسى به او مى گوید : بلند شو برو منزل ، دخترت تنها است و خداوند او را شفا داده است ، برخاسته و به طرف منزل حرکت مى کند و می رود و درب منزل را مى زند مى بیند دخترش درب را باز مى کند !
وقتى مادر جویاى وضع دخترش مى شود و احوال او را مى پرسد ، دختر در جواب مادر مى گوید : وقتى شما رفتید ، دخترى به نام رقیه (علیها السلام ) وارد اتاق شده و به من گفت : بلند شو تا با هم بازى کنیم ، آن دختر به من گفت : بگو (( بسم الله الرحمن الرحیم )) تا بلند شوى ، و سپس دستم را گرفت و من بلند شدم ، دیدم تمام بدنم سالم است ، او داشت با من صحبت مى کرد که شما در زدید.
او به من گفت مادرت آمد، سرانجام مادر مسیحى با دیدن این کرامت از دختر امام حسین (علیه السلام ) مسلمان شد.
در محضرت در این حرم باصفاى دوست
چشم امید خلق به این قبر انور است
عشاق این حرم ، همه دارند آرزو
تا این سعادت بهر کدامین مقدر است
زین درگه هیچ کس نگردید ناامید
زیرا رقیه شافع پر مهر محشر است
زن با دختر مریضش نزدیک حرم با عظمت حضرت رقیه ( علیها السلام ) منزل مى گیرد ، تا در آنجا براى معالجه فرزندش به دکتر دمشقى مراجعه کند ، تا اینکه روز عاشورا فرا مى رسد و او مى بیند مردم دسته دسته به طرف محلى که حرم مطهر حضرت رقیه آنجا است مى روند.
از مردم شام مى پرسد اینجا چه خبر است ؟
مى گویند : اینجا حرم دختر امام حسین ( علیه السلام ) است ، او نیز دختر مریضش را در منزل تنها گذاشته درب اتاق را مى بندد و به حرم حضرت مى رود ، متوسل به حضرت رقیه (علیها السلام ) مى شود و گریه مى کند، به حدى گریه مى کند که غش مى کند و بى هوش مى افتد ، در آن حال کسى به او مى گوید : بلند شو برو منزل ، دخترت تنها است و خداوند او را شفا داده است ، برخاسته و به طرف منزل حرکت مى کند و می رود و درب منزل را مى زند مى بیند دخترش درب را باز مى کند !
وقتى مادر جویاى وضع دخترش مى شود و احوال او را مى پرسد ، دختر در جواب مادر مى گوید : وقتى شما رفتید ، دخترى به نام رقیه (علیها السلام ) وارد اتاق شده و به من گفت : بلند شو تا با هم بازى کنیم ، آن دختر به من گفت : بگو (( بسم الله الرحمن الرحیم )) تا بلند شوى ، و سپس دستم را گرفت و من بلند شدم ، دیدم تمام بدنم سالم است ، او داشت با من صحبت مى کرد که شما در زدید.
او به من گفت مادرت آمد، سرانجام مادر مسیحى با دیدن این کرامت از دختر امام حسین (علیه السلام ) مسلمان شد.
در محضرت در این حرم باصفاى دوست
چشم امید خلق به این قبر انور است
عشاق این حرم ، همه دارند آرزو
تا این سعادت بهر کدامین مقدر است
زین درگه هیچ کس نگردید ناامید
زیرا رقیه شافع پر مهر محشر است
+ نوشته شده در ساعت توسط نازنین فاطمه
|