آمده نوگل ولا
روح و روان مصطفي
نور دو چشم مرتضي
فروغ چشم من رسد
زينت انجمن رسد
حسن رسد، حسن رسد
شاه جوانان جهان
امام جمله انس و جان

قدم گذارد به جهان
ز مقدم او، زمين چو گلشن
بگو به زهرا، چشم تو روشن

امشب علی و فاطمه لبخند میزنند

پیوسته بوسه بر رخ فرزند می زنند

این سبط مصطفی است به دامان دخترش

این زاده علی است فرا دست همسرش

این روح فاطمه است که بگرفته در برش

این طفل مجتبی است در آغوش مادرش

این حاصل تلاقی دو بهر رحمت است

در یم ولایت و دریای عصمت است

حسن
یعنی کسی که نوری از زهرا به تن دارد

جهان، عشق رسول الله و او عشق حسن دارد

کرامت می‌کنی هر مستمندی بر درت آید
که صاحب‌خانه مانند تو باشد، در زدن دارد

بیا دست کرم از آستین بالا بزن آقا!
شکر از ظرف شیرین دهانت ریختن دارد

تو فرزند علی هستی که از بخشندگی دائم
عبای نازنینت وصله مولا به تن دارد

شب میلاد تو هر شاخه گل را که بو کردم
به جان مادر تو یاس‌ها بوی حسن دارد